حكيم زجاجى

1144

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به ايام محمود گردن‌فراز * به نزديك سنجر بدى رزم‌ساز چو محمود را آسمان پست كرد * ولايت به دو داد سنجر چو گرد ورا با برادر بسى جنگ بود * پى ملكت و تاج و اورنگ بود ز مسعود بد رفته اندر گريز * به خون از زمين چشم‌ها اشك‌ريز چو مىرفت آن خسرو خويش‌كام * دل‌آزرده بودش ز كار قوام چو دزدان برآويخت او را ز دار * بر او كرد از خشم و كين تيربار از آنجاى طغرل به يشتر « 1 » كشيد * در آن بوم‌وبر بىكران رنج ديد ز شومى آويزش آن وزير * به چشم سران گشت خوار و حقير نبودش از اين زندگانى دراز * نشد آن شه كامران بر فراز بيامد به همدان و آنجا بمرد * تهىدست شد هيچ با خود نبرد به مرگ برادر نبد تنگ‌دل * به زودى نگه كن فروشد به گل نبد عمرش افزون‌تر از بيست و پنج * به وقت شدن ز اين سراى سپنج سنه تسع و عشرين فروشد به خاك * بر از پانصد بشمر اى جان پاك اگر پادشاه است و گر زيردست * ز مرگ اندر آيد به كارش شكست اگر پادشاه است و گر پاسبان * ز مرگ ايمنى كس نيابد به جان هرآن‌گه كه خونريز باشد امير * به زير افتد از تاج و تخت و سرير بناى خدايى بگردان خراب * كه زود افتد از جوى اميدت آب اگر كشت خواهى گنهكار كش * همه رهزن و دزد و خونخوار كش مكن ، خون هربىگناهى مريز * كه با جان خود برده باشى ستيز تو اين كشتن و بستن و گيرودار * به بهرام خونريز و كيوان سپار چو طغرل از اين خاكدان دور شد * چراغ دل خلق بىنور شد

--> ( 1 ) خواجه قوام را بر در يشتر بياويخت . راحة الصدور ، ص 209 .